بالاخره، رئیس جمهور کیست، لاریجانی یا احمدی نژاد؟
14 آبان 88
آقای احمدی نژاد بنابر مقاله ی روزنامه ی ایران، دو هفته پیش خدمت رهبر محترم گفته بود اگر درآمد اجرای هدفمند شدن یارانه ها در بودجه ی سالانه ادغام شود، این برنامه زمین می خورد. همین خبر را روزنامه ی کیهان نیز آورده اما کلمه ی دو هفته جا ماند، که تقریبا راهگشا است. در اخبار ساعت 9 پریروز از تصمیم مجلس در باره ی بند 13، دومین صحبت آقای احمدی نژاد پس از اظهار نظر رئیس مجلس حذف شد. در اخبار کانال ها نیز گفته نشد آقای لاریجانی با مذاکرهاتس را هیئت رئیسه که آیا رئیس جمهور حق صحبت دارد یا نه عاقبت به ایشان اجازه ی صحبت قبل از رای گیری سریع السیر را نداد و این بند حذف شد و درآمدی که کنار گذاشته می شود از کنترل مستقیم دولت کنار رفت. مثال دیگر آن را که برای افکار عمومی دانسته نبود، در باره حمل و نقل عمومی درون شهری و برون شهری بود که خود آقای رئیس جمهور گفتند چگونه با دست کاری مجلس از کنترل دولت خارج شد و پس از آن همه حمایت مالی دولت حالا با مساله ی مترو گر ه ای خورده که با دندان هم باز نمی شود.
هنگامی که آقای رئیس جمهور در مشهد فریاد می زد " عقب نشینی از منافع مردم محال است محال!" کسانی که می دانستند مساله چیست به روی خود نیاوردند و با کله ی پائیین راه ضربه زدن را ادامه دادند. کسانی هم که نمی دانستند حدس زندند مساله داغ بوده و به بن بست رسیده است. این فریاد داغ نمی توانست به موضوع سوخت هسته ای برگردد که هنوز روی میز مذاکره بود و به موضوع تحول اقتصادی و اجتماعی کشور بر می گشت. اما این کشمکش به دو هفته و چند هفته پیش بر نگشته به ماه ها و به دولت نهم پیش از انتخابات بر می گردد. به خود مسائل انتخابات بر می گردد. این متغییر اصلی معادله ی تحولات اقتصادی را کش دادند و به عقب انداختند تا با اقناع راهی باز شود اما باز هم حاصل معادله این شد که تنها 17 رای علیه تصمیم مجلس در برابر 179 رای مخالفت کرد و تنها بعد از اجرای توطئه بود که 60 نماینده نامه ی بررسی مجدد این بند در کمیسیون را امضاء نمود که البته به نظر هیئت رئیسه بستگی دارد که خود مبتکر همین تله است.
رهبر محترم اشاره ای به تلویزیون کرده بودند که اگر بیشتر خبر رسانی کند... و خانم وزیر بهداشت نیز پیش مدیر تلویزیون آمدند و تقاضا کردند فعالیت ها و دستاوردهای این وزارتخانه را بیشتر نشان دهند. پاسخ مشروط علی ضرغامی، که معمولا لبخندی بر لب و کنار چشم دارد، این بار بسیار جدی گفت که اگر وزارتخانه هم پاسخ اعتراضات مردم را بدهد. دست آخر هم این که آقای علی لاریجانی مانند این که کار لایحه ی هدفمند کردن یارانه ها پایان یافته باشد به سفر عراق می رود ظاهرا به دعوت قبلی رئیس مجلس عراق اما در برنامه ی سه روزه ی ایشان ملاقات و گفتگو با ریاست جمهور عراق تا پایین است. مانند یک رئیس جمهور. به نمایندگی از کی؟ با کدام سیاست؟ آن هم در برابر آن بحران سیاسی به هم ریخته ی پیش از انتخابات عراق! البته داستان این سفر به این شلی ها نیست. رهبران عراق هم همه چیز را می پایند و می دانند که کی حرفش چیست. لاریجانی خودش روزی روزگاری به روزنامه نگاران گفته بود بنزین روی آتش نریزید تا مردم در آرامش تصمیم بگیرند. پس ایشان موج سوار نیستند و آرامش می خواهند. اما " ما موجیم و آرامش ما عدم ماست." تند باد تاریخ در حال وزیدن و فزونی است. پس ایشان در عراق در هفته های پیش از انتخابات و کش و قوس های تفاهم نامه ی اوباما برای خروج کامل نیروهای نظامی تا 2011 چه سیاستی را اجرا می کند؟ دست ایشان البته باز نیست و روندی که باید پیش برود پیش می رود.
چه کسی در افغانستان رو دست خورد؟ رئیس جمهور ایران پیروز کرزای را تبریک گفته بود. در کنار کرزای فهیم و دوستم ایستاده اند. امپریالیسم آمریکا علیه ژنرال فهیم بد جور خط و نشان کشیده اما کرزای زیر بار این شانتاژ نرفت. او مدتی است با نمایندگان ارتش آمریکا در افتاده و علیه بمباران های آن ها فریاد می زند. دریکی از توافقات میان دولت کرزای و سران ناتو قرار شد از هواپیماهای بدون سرنشین برای بمباران ها استفاده نکنند اما ادامه دادند و آخرین " اشتباه" بزرگ آن ها سوزاندن بیشتر از 50 نفر زن و بچه و مردی بود که برای گرفتن نفت کنار تانکر کذائی گرد آمده بودند. اخیرا هم کرزای فاش کرد طالبان را خود نیروهای ناتو به شمال آرام افغانستان هلی برد می کنند.
داستان روشن است. کرزای را که خود محافل امپریالیستی و همکاران ایرانی آن ها در افغانسان برسر کار آوردند مدتهاست به دردشان نمی خورد و عبدالله عبدالله، که قاعدتا باید در افغانستان به عنوان یک فرصت طلب شناخته شده باشد، کسی که پس از قتل احمد شاه مسعود کراوات زد و به وزارت رسید ، برای ادامه ی سیاست تجاوز آن ها مناسب تر باشد. دلیل؟ این که وی تقاضای اعزام نیروهای بیشتری از ناتو و آمریکا را نمود. دلیل؟ اصرار هولبروک برای به دور دوم رفتن انتخابات. اما وی از دور دوم کناره گیری کرد شاید مردم را احساساتی کند، وقت بگیرد و بازی باخته را به هم بریزد اما رو دست خورد. کرزای رئیس جمهور شد، عبدالله اعتراض کرد اما او دیگر کسی نیست. می خواهیم بدانیم در ایران چه کسانی انتظار این تغییر ناگهانی در صحنه ی افغانستان را نداشت؟ نه چندان برای این که بدانیم چه کسی چه " مصلحتی" برای سرنوشت افغانستان یا عراق اندیشیده، بل برای خواندن دست کسانی که به هر تقدیر می خواهند زیر آب احمدی نژاد رئیس جمهور را قبل از این که زیاد دیر شود بزنند. جنبش او و سیاست او می تواند بسیاری از ناگفته ی های این 28 سال را برملا و دست های آلوده ی بسیاری از گردانندگان را برملا نماید. اگر گفته شود این آقایان کراواتی و خانم های با کلاس سبز پوش و آزادیخواه و وطن پرستی که جانشان را در شعار برای ایران فدا می کنند، هر بار که سردار سپاهی کشته شود ذوق می کنند و از کشته شدن سردار شوشتری و دوستش و ریش سفیدان قومیت های شیعه و سنــّی نیز ذوق زده شده و جشنی هم گرفته باشند تعجبی ندارد. مساله برسر انسان دوستی نیست. اخلاق بر سر انساندوستی نیست بل هربار بیشتر طبقاتی شده و جنگ طبقاتی فقط مرزهای خود و اخلاق خود را می شناسد. طبیعی است که سبزپوشان احساساتی و بشر دوستانی که ظاهرا برای هر ظلمی مثلا در کهریزک به فریاد می آیند، کشته شدن سرداران سپاهی که مردمی بوده و برای مردم سیستان و بلوچستان بیمارستان ساخته تا آن جا که بسیاری از بلوچ ها خواستار بازگشت به ایران و استفاده از دستاوردهای رفاهی شده اند، شاد شده باشند و پیکی هم به سلامتی همدیگر زده باشند. مگر هنگامی که آتش بس میان ایران و عراق اعلام شد اشخاص بسیار با کلاس و تاجر مآب فرش فروش که لابد در کار قاچاق اسلحه هم بودند به یکدیگر تسلیت نگفتند؟ این هم روی دیگر همان سکه است.
اگر منظور فلج کردن و بی آبرو نمودن و سپس برانداختن احمدی نژاد باشد هر وسیله ی مذمومی هم موجه است زیار هدف موجه است. چه هدفی؟ این که دولتی انقلابی نتواند کمک کند مسیر تحولات ایران و منطقه و جهان بالاخره به سوی مانفع مردم و شرکت مستقیم آن ها برای تعیین سرنوشت خود برود. در رای به همین بند 13گویا فقط 17 نفر به پیشنهاد دولت رای مثبت دادند و بقیه غایب بودند و 170 نفر هم علیه صنوق مستقلی که در اختیار دولت باشد. پس، مجلس هشتم در دست کیست؟ چه شد که اصولگرایان باز هم به ریاست لاریجانی رای دادند؟ این مسائل را با کدام گفتگو بر سر کدام برنامه های داخلی و خارجی، اقتصادی و اجتماعی، سیاسی تاکتیکی یا راهبردی، کی و کجا می توان پیش کشید و باز کرد و آب را از کثافات تصفیه نمود؟ عجله نداشته باشیم؟ باشد. خود بخود همه چیز روشن می شود. به ااین شرط که دیر نشده باشد. این "خیلی زود دیر می شود" دیگر به دست کسی نیست. وقتی که مترو زیر زمین گیر میکند و آتش سوزی هم راه می افتد و درها هم 5 دقیقه باز نمی شود یا آتش نشانی 25 دقیق دیر می رسد یعنی که می تواند دیر هم بشود. سردار رونانیان درست می گوید: مدیر انحصار طلب مترو را برکنار کنید! اما این کار را شهردار خلبانی از جان گذشته بکند که همکار اوست و در برابر بحران مترو سکوت کرده و به باز شدن تونل توحید موکول می کند؟ سردار رونانیان می داند سرنوشت این دو مدیر به هم پیوسته است و این، آن را از کار برکنار نمی کند اگرچه راه قانونی اش همن باشد.
اعلام موضع رئیس نیروی انتظامی تهران بزرگ نیز نه تنها جالب بل در این معادلات برهم زننده و براندازنده ی روند تحولات وارد می شود. او میگوید در تهران حدود دویست هزارتوزیع کننده مواد داریم. ما آن ها را دستگیر کرده تحویل نداده آزاد می شوند. آیا هنوز دادسرا ها در دست " آن ها" است؟ دادسراهایی که متهم حق داشتن وکیل ندارد؟ دادسراهایی که اغلب، اگرچه مثال برعکسش دسده نشده، به نفع زورگویان و باجگیران حکم داده اند؟ آیا انقلاب اسلامی و دولت مردمی انقلابی احمدی نژاد واقعا از پس این همه کثافتی که در تمام این سالها پس از قتل رجائی و با هنر که تازه داشت برملا می شد بر خواهد آمد؟ تند باد تاریخ در همین جهت می وزد. توطئه گرانی که در مجلس جا خوش کرده اند و پریروز ذوق کردند چون فکر کردند احمدی را زمین زدند در محاصره ی مردم و هوشیاری آن ها هستند. آن ها چه بخواهند و چه نخواهند در آن جا یا هرجای دیگر در محاصره ی انقلاب قرار دارند و راه دوری نمی روند. بند 13 سر جای خود بر می گردد و روند تحولات که پا گرفته و زمینه دارد جلو می رود و در این روند انقلابی ایران ما تنها نیست. هم غزه، هم لبنان، و هم آمریکای لاتین، و هم آفریقا و آسیای بزرگ و پر جمعیت و تاریخ همین روند را می روند. به نفع کسانی که سرشان به تنشان می ارزد این است که در این روند مفید و سازنده باشند و فکر کنند و پیشنهاد دهند و تا حد نابودی نوکر خود بینی و خود پرستی فردی یا طبقاتی شان نباشند.
